4 علت مخالفت چین با آمریکا در پرونده ایران

به گزارش «راهبرد معاصر»؛ به تازگی در جریان نشست «گروه 20» در آمریکا، مقام های آمریکایی و به طور خاص اسکات بسنت، وزیر خزانهداری این کشور دست به هر اقدامی زدند تا شاید بتوانند علیه ایران اجماعسازی کنند. با وجود این، در نهایت دستورکار محقق نشد و به طور خاص چینیها مانع از تحقق آنچه مطلوب آمریکا بود، شدند. در عین حال، وزیر خزانه داری آمریکا در روزهای اخیر در موضعگیریهای مختلفی اقدام به تهدید ایران و آن دسته از کشورهایی کرده است که مراودات تجاری و مالی با کشورمان دارند.
ایران دژ مستحکم در برابر توسعهطلبی آمریکا و ناتو به سمت شرق عالم است
نکته قابلتأمل اینکه چین به شدت این تهدیدات را رد کرده است و حتی گفته شده پکن به نهادهای اقتصادی و مالی داخلیِ چین دستورالعمل داده که تحریم های آمریکا علیه ایران نباید در داخل چین به رسمیت شناخته شوند. چینیها پیش تر نیز در چندین نوبت به صراحت اعلام کرده بودند فشار و تحریم های اقتصادی آمریکا علیه ایران را به رسمیت نمیشناسند و با آنها همراهی نخواهند کرد. حتی مقام های آمریکایی در چندین نوبت در رایزنی های خود با طرف چینی از پکن درخواست کرده اند تا روابط خود با ایران را محدود و حتی قطع کند. درخواستی که هر بار از سوی چین رد شده است.
در این نقطه یک سؤال جای طرح دارد و آن هم اینکه چرا چین حاضر نیست روابطش با ایران را زیر فشارهای آمریکا، محدود یا قطع کند و نسبت به کارزار فشار اقتصادی کاخ سفید علیه ایران بیاعتناست؟ به نظر می آید در پاسخ به این سؤال باید چهار مؤلفه را مد نظر داشت.
نخست، اینکه چین بیش از 40 درصد واردات نفت خود را از غرب آسیا انجام می دهد که ایران از این میزان سهمی 10 درصدی دارد و اگر قرار باشد کشورمان در نتیجه فشارهای آمریکا تضعیف شود و منطقه به کنترل آمریکا درآید، به معنای واگذاری اهرم فشار قدرتمند علیه چین به آمریکا است. این موضوعی نیست که به هیچ عنوان مطلوب پکن باشد. چینیها معادلات سیاسی و راهبردی منطقه غرب آسیا را با حساسیت بالا دنبال می کنند و این منطقه در تغذیه ماشین رشد و توسعه این کشور از منظر تأمین انرژی نقشی محوری بازی می کند. درست به همین دلیل، پکن حاضر نیست میدان رقابت در این حوزه را به آمریکا ببازد. حمایت چین از مراودات تجاری خود با ایران تا حد زیادی از این زاویه قابل درک است.
دوم، اینکه ایران دژ مستحکم در برابر توسعهطلبی آمریکا و ناتو به سمت شرق عالم است. اگر کشورمان تضعیف شود یا در مدار قدرتهای غربی قرار گیرد، این موضوع ضربهای راهبردی به منافع و امنیت ملی چین است و رقبای پکن را به محیط پیرامونی این کشور به شدت نزدیک می کند. به همین دلیل است که پکن توسعه پیوندها با ایران و حراست از این موضوع را خط قرمز عینیِ امنیت ملی خود ارزیابی می کند.
سوم، اینکه اگر آمریکا در رابطه با ایران به آنچه می خواهد دست یابد، تا حد زیادی کاخ سفید را در دنبالکردن ماجراجوییهایش در دیگر کشورهایی که آنها نیز جزو متحدان راهبردی چین هستند، تحریک و جسور می کند. از این رو، چینی ها تقویت پیوندها با ایران را به مثابه مسدودسازی روند زیادهخواهیهای کاخ سفید و حراست از منافع و امنیت ملی خود ارزیابی می کنند.
چهارم، اینکه ایران در بلوکِ قدرت های نوظهور جهان قرار می گیرد که نسبت به نظمِ غربگرای کنونی جهان، نگاهی انتقادی دارند و خواستار نظم جهانی عادلانهتر هستند. این دقیقاً ایده ای است که چین هم دنبال می کند و حتی داعیه رهبری کشورهای تجدیدنظرطلب جهان جهت محقق شدن این دستورکار را دارد. از این زاویه نیز حمایت چین از مناسبات و روابط خود با ایران و مقابله با یکجانبهگرایی کاخ سفید، کاملاً منطقی است. در عین حال چینی ها خود را رقیب اصلی و همسطح آمریکا در عرصه بینالمللی می دانند و هیچ دلیلی نمیبینند که از آنچه کاخ سفید دیکته می کند پیروی کنند. موضوعی که از منظر جایگاه بینالمللی چین به عنوان قدرتِ مستقل از جهان غرب نیز برای این کشور دستاوردساز است.
البته نباید از یاد برد چینی ها سال های اخیر سرمایهگذاریهای گسترده ای را در غرب آسیا برای کسب حدی از نفوذ سیاسی و اقتصادی انجام داده اند و این تحلیل را دارند که اگر توطئه های آمریکا علیه ایران محقق شود، آنگاه پکن با خسارت های سنگینی رو به رو خواهد شد. از این منظر نیز چین تقویت پیوندها با ایران را به نوعی در راستای حمایت از نفوذِ رو به رشد خود در غرب آسیا و رقابت با جهان غرب و متحدان آن ارزیابی میکند و حاضر نیست میدان را خالی کند.